تبلیغات
داستان و رمان - کتاب فانتزی میزبان اثر استفنی مایر
 
داستان و رمان
رمانی بسیا جالب و زیبا

بخشی از کتاب فانتزی میزبان اثر استفنی مایر :

می دانستم که با پایان کار ، آغاز می شد و پایان برای این چشمها چون مرگ به نظر می رسید. به من اخطار داده شده بود. این چشمها نه ، چشمهای من .... مال من بودند. حالا این من بودم.

زبانی که بدان حرف می زدم برایم عجیب بود ولی به هر حال معنی داشت. کلمات یا صداها متغیر ، بعضی جاها متراکم ، بی مفهوم و کشیده بودند.در مقایسه با تمام زبانهای دیگری که استفاده کرده بودم ، به طور باور نکردنی ضعیف و نا کار آمد می نمود ، ولی با این حال باز می توانست روان باشد و مفهوم پیدا کند. بعضی وقتها زیبا بود زبان من، زبان مادری من .





نوع مطلب : فانتزی، 
برچسب ها :





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Get our toolbar!
 
 
بالای صفحه